تبليغاتX
دیدن برق نگاهت...... واسه من عمر دوبارست

دیدن برق نگاهت...... واسه من عمر دوبارست

 

سلام.
سه روز بود که اخلاقم مثل سگ شده بود و حوصله ی بحث نداشتم.
بابا تا باهام شوخی میکرد باهاش تند برخورد می کردم و میگفتم بابا حوصله ندارم و با من شوخی نکن.میدونستم که ناراحت میشه ولی به خدا نمی تونستم خودم رو کنترل کنم.نمیدونستم واقعا چرا اینطوری شده بودم.
تو این سه روز همش به یاد مهدی بودم.
یه سی دی خاله جانم آورده بود به اسم راز.میگفت هر چیزی که بهش فکر کنی برات اتفاق می افته.مثلا اگه دلت بخواد یه فیل داشته باشی همون موقع یه جوری اون فیل خودش رو بهت نشون میده.
در کل می خواست بگه باید واقعا چیزی رو بخوای تا بهش برسی.
هر شب رو بهار خواب که میشینیم و به بحث های خانوادگی می پردازیم یه ستاره هست که خودش رو بیشتر از همه نشون میده.من خیلی ازش خوشم میاد.در واقع تک ستاره آسمونه.
دیشب مثل هر شب که گرم صحبت بودیم متوجه شدم که ستارهه نیست.آسمون صاف صاف بدون ستاره شده بود.
دلم یه دفعه گرفت که دیگه از خونه ما حتی یه ستاره هم دیده نمیشه ولی دوباره که چشمم به آسمون افتاد دیدم ستارهه هست.
به همه گفتم اون ستاره مال منه و تو دلم اون ستاره رو به نام مهدی کردم.
دیشب من یه هدیه به مهدی دادم.یه ستاره که از همه ستاره ها تو آسمون قشنگتره.

 

در واقع من قبل از اینکه از ازدواج مهدی خبردار بشم بهش هدیه داده بودم.هدیه ای که خودش هم خبر نداره.
مهدی پای حرم امام رضا با دختر داییش چند وقت پیش خطبه عقد رو خونده بودن.
مهدی حالا شده بود مال یکی دیگه.
دارم دیوونه میشم.باورش برام غیر ممکنه.
نمیتونم گریه کنم.تو خونه الکی می خندم.خودم رو از دیشب سرگرم کار خونه میکنم که با مامان رو در رو نشم.
دیشب داداشم تا خبر ازدواج مهدی رو با خوشحالی در جمع مطرح کرد ، من و مامان یه دفعه نگاهمون به هم گره خورد و من زود سرم رو پایین انداختم.
من به مامان گفته بودم که مهدی رو دوست دارم و مامان گفته بود حالا عجله نکن تا تو یه موقعیت مناسب به برادرم میگه.
ظاهرا موقعیت مناسبی در پیش رو نبوده.
مهدی دیگه باید فراموش بشه؟
بعد از 6 سال آشنایی و 4 سال دل دل کردن و 3 سال دوست داشتنش باید فراموش بشه؟
دیگه امیدی برای ادامه دادن ندارم.
من به خاطر مهدی دانشگاه شرکت کردم و دوری از خانواده رو به خاطر مهدی تحمل میکردم.
الان که مهدی نیست.هیچ نیرویی تو خودم نمی بینم که بخوام ادامه بدم.
دارم دیوونه میشم.
تا کی باید خودم رو به کوچه علی چپ بزنم که ازدواج کرده که کرده به من چه؟
نمیتونم.
میفهمید چی میگم؟
میفهمید جایی برای گربه نداشتن و بغضت رو قورت دادن یعنی چی؟
دارم می ترکم.
نفس کشیدن برام سخت شده.
مهدی دیگه رفته سی زندگیش.پس مسلمه که این وبلاگ هم باید از بین بره.
این وبلاگ از اولین پستش برای مهدی بوده تا الان.
خیلی آروم و بی صدا این وبلاگ اومد بین وبلاگهای دیگه ، همونطور که خیلی آروم و بی صدا عشق مهدی تو دل من خونه کرد.
امروز روز مرگ وبلاگمه همونطور که روز مرگ منه.
خوشحالم که هر شب می تونم هدیه مهدی رو تو آسمون به این بزرگی ببینم و هر شب به یادش باشم.
قول داده بودم اگه با یکی دیگه ادواج کنه برای خوشبختیش دعا کنم و عشقش رو از دلم بیرون کنم.
باید بگم :پیوندتان مبارک.پیوند مقدسی که بین مهدی و یه دختر ناز که مطمئنم شایستگی همسری مهدی رو داشته.


فراموش کردن مهدی سخته ولی باید زیر خروارها خاکستر پنهانش کنم.
خدایا راضی ام به رضا و مصلحت تو.

بشکست دل من کسی صدایش نشنید
آری دل من چه بی صدا می شکند

اینجا قبرستان عشق من است.

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 17:7 توسط اسیر |


 

سلام سلام سلام

احوال برو بچز اینترنت و وبلاگ نویسان گرامی اد لیستان محترمه و محترم (منظور مذکر و مونث) و عزیز چطوره ؟
اینقده ننوشتم نمی دونم از کجا و از چی بنویسم.
خوب اینجا روزنوشت ها و دلتنگی هام رو ثبت می کردم.
درسته؟؟؟
روزنوشت 1:دارم می رم کلاس شنا و نفس گیری،سر خوردن،پای کرال،کرال پشت،شنای سگی رو تا حالا یاد گرفتم.تازه تو عمیق هم شنا می کنم.خیلی حال میده.تا اول ماه رمضون کلاسم ادامه داره.

روزنوشت2:می خوام یه سایت طراحی کنم با زبان سی شارپ.ولی این زبان رو بلد نیستم.کسی هم تو این خراب شده نیست که این زبان رو بتونه بهم یاد بده.میبینید چقدر بدبخت تشریف دارم.

روزنوشت3:یه خونه باغ کوچیک داریم(خودم اسمش رو گذاشتم خونه باغ.آخه یه خونه قدیمی کوچیک داره با یه باغچه تقریبا بزرگ که یه درخت توت خیلی بزرگ و درخت انگور و انار داره.خودمون هم خیار و از این جور چیزا کاشتیم.)
هنوز در حال درست شدنه ولی با اینکه جای نسبتا خوبی برای تفریح به حساب میاد ازش خوشم نمیاد.

دلتنگی 1 : خیلی وقته که از مهدی خبر ندارم.دیگه تو محل کار داداشم و خونه حرفی ازش نیست.خونه زندگیشون رو کلا بار کردن رفتن یه شهر دیگه.نمیتونم ناراحتیم رو بروز بدم.
خیلی سخته کسی ندونه تو دلت چی میگذره و تو هم نتونی یا نباید بروزش بدی.دلم برای یه لحظه دیدنش پر میکشه.
نمیدونم آخر و عاقبت این احساس و علاقه من که شاید یک طرفه باشه به کجا ختم میشه.در هر صورت خاطرش برام عزیزه حتی اگه بهش نرسم.
آخرین بار نیم ساعت باهاش از این در و اون در حرف زدم.اولین باری بود که داشتیم غیر از مسایل کاری با هم حرف میزدیم.تمام این خاطرات 3-4سال رو بیشتر اوقات تو ذهنم مرور میکنم و خوشحال خوشحال هستم که اوقاتی از زندگیم رو به بهانه کار حداقل کنارش بودم.نمیدونم درک میکنید یا نه که یکی رو دوست داشته باشی و کنارش باشی و جرات یا حق اینکه ابراز علاقه کنی رو نداشته باشی.خیلی سخته.
یه سری تست پرینت گرفته بود از عکس خودش و از عکسی که من رو دسکتاب گذاشته بودم.شاید تا 1 ماه بیشتر بود که این عکسها کنار سیستم بود و هر روز صبح قبل از اینکه کسی بیاد شرکت با دل سیر بهشون نگاه می کردم و بعد عکسش رو زیر همه ی تست پزینت ها قایم می کردم.
دفعه اول که دیدمش و بگی نگی جزو آدمیزاد حسابش می کردم تو اتاق تعمیرات با زن داداشم و مامانم بودیم.بنده خدا اومد تو اتاق قطعه برداره ،همون موقع هم من نصف لیوان آب اومدم بریزم رو زن داداشم که جاخالی داد همش ریخت رو مهدی.
شوکه شده بود که چرا روش آب ریختم که معذرت خواهی کردم و گفتم نمیخواستم رو شما آب بریزم اشتباهی شد.اون موقع با اینکه خیلی خجالت کشیدم ولی کلی بهش خندیدم.
...
روزنوشت 5:در ضمن به مامانم گفتم که مهدی رو دوست دارم.گفت کاری نمی تونه بکنه.اول اینکه دیگه رفته دوم اینکه نمیشه بریم بگیم دختر ما شما رو دوست داره بیا بگیرش.
روزنوشت 6:خوابم میاد.دلم تا ته مهاش غم داره....
خدا جون یعنی میشه ... .
به امید وصال همه ی عشاق واقعی.


از ســوز محـبـت چـه خــبر اهل هـوس را

                  اين آتش عشق است نسوزد همه كس را

**********

 دور بودن از عزيزان مشکل است ،
 امتحان با وفايي در جدايي حاصل است ،
 گرچه من دورم ز پيشت اي رفيق ،
 دوريت دريا و يادت ساحل است

موید باشید.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 0:10 توسط اسیر |


 

خوب حالا می خوام تعبیر فالتون رو بگم. هر کی که فالش رو خوند بعد بگه که اسم اونهایی که گفته چی کاره اش میشن.اینطوری بازی جالب تر میشه.من خودم به این فال مثل یه بازی نگاه میکنم که باعث میشه چند لحظه خنده رو لبای نازتون پیدا بشه.

قبل از اینکه ادامه مطلب رو بخونید به سئوال ها تو قسمت نظرات جواب بدید چون اونطوری بی مزه میشه.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388 19:9 توسط اسیر |


 

 

خوب امروز میخوام فال دوستان رو بگیرم.

فال میگیرم و فال میگیرم.یکمی هم حال میگیرم.
هر کی خواست به این سوالها جوال بده.در اسرع وقت فالش رو بهش میگم.
بیا فالت بگیرم عزیزم.
1.اول اسم این حیوونهایی که میگم رو به ترتیبی که دوست دارید باید مرتب کنید.
اسب،ببر،گاو،گوسفند،خوک
2.دوم هر یک از اسمهایی که میگم رو براش یه  توضیح یکی دو کلمه ای بنویسید.
سگ،گربه،موش صحرایی،قهوه،دریا
3.سوم به هر یک از رنگهای زیر یک اسم از افرادی که شناخت کامل نسبت به اون دارید رو بنویسید.
زرد،نارنجی،قرمز،سفید،سبز
جواب این 3 تا سئوال رو بگید فالتون رو براتون میگیرم.
موید باشید.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388 12:21 توسط اسیر |


 

سلام .

بازم سلام.

وااااااااااااااااااایییییییییییییی دلم برای وبلاگم یه ذره شده بود.

امتحانات پایان ترم با موفقیت به پایان رسید.

خیلی خبر از دانشگاه دارم ولی اگه بخوام بگم خیلی وقت می بره.برای همین از خیرش می گذرم.

این پست از ویلاگم فقط اعلام آمادگی برای نوشت دوباره بود و بس.

موید باشید.

 

منتظر باشید با مطالب جدید خدمت می رسیم.

موفق باشید.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 23:58 توسط اسیر |


سلام.

آقا رفتیم سرکلاس ریز.هچکی از بچه ها نیومده بودند به جز ما ۴ تا خانوم و یکی از پسرهاکه اون هم کنفرانس نداشت که بده.اول از همه همممن رفتم کنفرانس دادم وما رو ۵۰ دققه پای تخته سفید نگه داشت.آخه خود استاد  درس رو یاد نداشتهی از من سئوال می پرسید که بیشتر یاد بگیره.تا میومد بگه که یه چیزی هم اون سرش میشه که یعنی من اشتباه میگم من هم با یه دلیل منطقی حرفش رو رد می کردم.

خلاصه اینکه بعد از کنفرانس جمعیت کثیر ۵ نفره کلاس کلی با تشویق و هورا من رو به نشستن دعوت کردند.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 12:42 توسط اسیر |


اگه از استادتون سئوال بپرسید چیز جدیدی یاد نمی گیرید ،بلکه با این کارتون تنها به ضرر خودتون کار میکنید و اگه به همه یه موضوع برای ارائه کنفرنس می ده چون با سئوالتون استاد ضایع شده و به جواب درست نرسیده  به شما ۲ تا موضوع می ده.

بله عزیزان این هم نتیجه سئوال کردنه.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 19:3 توسط اسیر |


 

آخه چی بگم؟

روم نمیشه خوب.

آقا یه کلام ختم کلام.

من این ترم مشروط میشم.

مثل ... هم پشیمونم که اومدم مشهد.

و دست از پا درازتر دوباره می خوام برم قاین...

با تو اماااااا

 مگه خنده داره؟

بی تربیت مگه چی گفتم که قهقهه می زنی؟

به خودتون بخندید.

تا حالا ندیدید یه دختر مشروط بشه.

چرا قیافه میگیرید؟ها؟

اینقدر خودتون رو رو من نکشیدا (کنایه از قلدر بازی در آوردن)

دست از من بکشید که حوصله ندارما(دست از سرم بردارید)

حالا من میشم اولین دختر مشروطی.

اولین دختر مشروطی فیلم امشب سینماهای تهران و شهرستانها.دختر مشروطی

با بازیگری افرادی قهار :

 سحر در نقش دختر مشروطی

ایلیا در نقش استاد رضا گداز

حمید در نقش استاد سیدجواد سید مهدوی چابک

پرستوووو در نقش نونا حلمی

و دیگر بازیگران نامهم....

در صورتی که افراد دارای چهره جذاب و استاد نما باشند بهشون نقش استاد میدیم.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 18:11 توسط اسیر |


 

سخن از قيام پيامبران، امامان و مصلحان بزرگ تاريخ  بسيار است كه در اين ميان حسين(ع) جايگاه ويژه اي دارد. او شاهد و وارث تاريخي است كه در آن جنايت و بيداد و نيرنگ و فريب به نهايت رسيده است. او مي بيند كه اگر ساكت بماند همه چيز پايمال مي شود. اين است كه مراسم حج را نيمه كاره مي گذارد و به سوي شهادت مي رود.

تا به بشريت و به تاريخ بفهماند كه در حاكميت جور، حج مفهومي ندارد. تا شعار عدالت اجتماعي و قيام مردم به قسط به اجرا در نيايد، تا استعدادهاي خدايي انسان مجالي براي شكوفايي پيدا نكنند»، اسلام كه خود براي نجات انسان از اسارت و بردگي است وسيله اي مي شود براي توجيه استبداد و استثمار و مي بينيم كه در عاشوراي سال ۶۱ هجري جبهه باطل نه به نام دفاع از ارزش هاي بي ارزش خويش كه به نام دفاع از اسلام، با همه نيرو و توان خود در مقابل حسين(ع) صف آرايي كرد. و يك بار ديگر سايه هاي شوم ابليس، زر و زور و تزوير آشكارا با هم، هم پيمان شدند و فرزند پاك محمد(ص) ،علي(ع) و فاطمه(ع) را به عنوان كسي كه از دين خارج شده است محكوم و قتل او را توجيه شرعي مي كنند. حسين(ع) در صحراي نينوا مردانه مي ايستد و با خون خويش نهال آزادي و رهايي انسان و اسلام را آبياري مي كند و سپاه كفر به شكرانه اين پيروزي جشن مي گيرد، خيمه هاي حسين(ع) را به آتش مي كشد و زنان و فرزندانش را به اسارت مي برد.

براي بزرگداشت آن حماسه، مسلمانان و آزادگان در سالگرد حماسه سازان عاشورا به سوگ مي نشينند.

روز تاسوعا

روز نهم ماه محرم كه معروف به تاسوعا است، آخرين روزى بود كه امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليهم السلام از اهميت بالايى برخوردار است . مسلمانان تاريخ ساز ايران اسلامى همچون بسياری از مسلمانان سراسر گيتی، اين روز را منتسب به غيرت ا... و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) ميدانند،  بسان روز عاشورا گرامى داشته و به سوگوارى مى پردازند.

تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوري و وفا و حقگزاري عباس بن علي(ع) است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال ، هنوز تاريخ، روشن از كرامتهاي اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگي همراه است.

آن سردار فداكار با لبي تشنه و جگري سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردي و وفايش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل ‏بيت و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بيرون آمد تا آب را به كودكان برساند.

خود از آب ننوشيد و فرات را تشنه لبهاي خويش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، ديگر هرگز به دامن وفاي عباس نرسيد. اين ايثار را كجا مي‏توان يافت و اين همه فداكاري مگر در واژه ميگنجد و با كلام قابل بيان است؟

دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و اين دستها براي آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بي بديل فتوّت و مردانگي در تاريخ شد. و چه به حق او را غيرت ا... العظميم ناميده اند.

در اين روز مهم ، چند رويداد سرنوشت ساز در سرزمين كربلا واقع گرديد كه به آن ها اشاره مى كنيم:

1-  ورود شمر به كربلا

شمر بن ذى الجوشن كه در دشمنى به اهل بيت عليهم السلام پيش قدم تر از ديگران بود و با حرارت ويژه اى در واقعه كربلا حضور بهم رسانيد، نامه شديد اللحن عبيدالله را در روز نهم ماه محرم به دست عمر بن سعد رسانيد و او را از منظور عبيدالله باخبر گردانيد.

پسر سعد كه نسبت به صلح با امام حسين عليه السلام خوشبين بود و در اين راه تلاش زيادى به عمل آورده بود، يك باره در برابر نامه عبيدالله قرار گرفت و راه گريزى براى خود نيافت. او على رغم ميلش يا با امام حسين عليه السلام مى بايست نبرد مى كرد و يا فرماندهى را از دست مى داد و براى هميشه از دست يابى به حكومت رى محروم مى شد.

پذيرفتن هر يك از اين دو راه براى او دشوار بود، ولى حب رياست و هواى نفس ، چنان بر وى غلبه يافته بود كه بدون در نظر گرفتن قيامت و موقعيت دينى و اجتماعى امام حسين عليه السلام و قرابت وى با پيامبر صلى الله عليه و آله ، راه نخست را انتخاب كرد و با اين نيت كه مى توان امام حسين عليه السلام را به شهادت رسانيد ولى پس از آن ، توبه كرد و در پيش ‍ گاه جدش محمد مصطفى صلى الله عليه و آله درخواست بخشش نمود؛ ولى اگر حكومت رى را از دست بدهد، هرگز به آن نخواهد رسيد، تصميم گرفت كه فرمان عبيدالله را اجرا كند و با امام حسين عليه السلام به نبرد بپردازد. به همين جهت سپاهيانش را آرايش داد و آنان را آماده حمله نمود.

2 – امان نامه براى ابوالفضل العباس عليه السلام

شمر، كه فرمانده پيادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر كليدى و پليد واقعه كربلا بود، در عصر روز تاسوعا، امان نامه اى از عمر بن سعد براى چهار فرزند رشيد و دلاور ام البنين عليهاالسلام يعنى عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان از برادران پدرى امام حسين عليه السلام آورد تا آنان را از سپاه خداجوى و حقيقت طلب امام حسين عليه السلام جدا سازد.

ام البنين ، همسر حضرت على عليه السلام داراى چهار فرزند دلاور و فداكار بود كه همگى در ركاب برادر و امامشان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در كربلا حاضر بودند.
حضرت عباس عليه السلام كه بزرگترين آنان است ، از شهرت به سزايى برخوردار بود. وى به خاطر جمال زيبا، قامت موزون ، دلاورى ، غيرت و شجاعت بى مانندش ، به (( قمر بنى هاشم )) معروف شده بود.

ام البنين از قبيله بنى كلاب بود كه شمر بن ذى الجوشن نيز به همين تبار انتساب پيدا مى كرد. بدين جهت در عصر تاسوعا به نزديكى خيمه گاه امام حسين عليه السلام آمد و با صداى بلند فرياد زد: خواهرزادگانم كجايند؟

امام حسين عليه السلام كه منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهيد. اگر چه او فاسق است و ليكن با شما قرابت و خويشى دارد.

حضرت عباس عليه السلام به همراه سه برادر خود، در نزد شمر حاضر شدند و از او پرسيدند: حاجت تو چيست؟ شمر گفت : شما خواهرزادگان منيد. بدانيد تا ساعتى ديگر شعله هاى جنگ برافروخته مى گردد و از ياران حسين بن على عليه السلام زنده نمى ماند. من براى شما امان نامه اى از عمر بن سعد آوردم. شما از اين ساعت در امان هستيد، مشروط بر اين كه دست از يارى برادرتان حسين عليه السلام برداريد و سپاهيانش را ترك كنيد.

حضرت عباس عليه السلام كه كانون وفادارى و معدن غيرت بود، بر او بانگ زد: بريده باد دست هاى تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات . اى دشمن خدا، ما را دستور مى دهى كه از ياران برادر و مولايمان حسين عليه السلام دست برداريم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاك آنان درآوريم . آيا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله امانى نيست؟

شمر از پاسخ دندان شكن فرزندان ام البنين ، خشمناك شد و به خيمه گاه خويش برگشت . هم چنين روايت شده است : در ميان سپاه عمر بن سعد، فردى بود به نام ((عبدالله بن ابى محل بن حزام )) كه برادرزاده ام البنين عليهاالسلام بود. وى هنگامى كه با خبر شد عمه زادگانش (عباس ، عبدالله ، جعفر، عثمان ) در ميان سپاهيان امام حسين عليه السلام حضور دارند، امان نامه اى از عمر بن سعد براى آنان گرفت و به واسطه غلامش ((كزمان )) براى آنان ارسال كرد. او ، فرزندان ام البنين عليهاالسلام را صدا زد و آنان را امان نامه پسر دايى شان باخبر گردانيد. حضرت عباس عليه السلام و برادرانشان به وى گفتند: به پسر دايى ما سلام برسان و بگو كه ما نيازى به امان نامه شما نيست . امان خدا، بهتر است از امان شما.

3-  فرمان حمله عمومى

عمر بن سعد، پس از دريافت نامه عبيدالله بن زياد، احساس كرد، اگر در مبارزه با امام حسين عليه السلام تعلل بورزد، موقعيت خويش را از دست خواهد داد و شمر به جاى او به فرماندهى سپاه خواهد رسيد. بدين جهت در عصر تاسوعا بدون هيچ گونه اخطار قبلى و با دست پاچگى تمام فرمان حمله عمومى به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام را صادر كرد.

وى با گفتن (( يا خيل الله اركبى و بالجنة ابشرى )) تلاش ‍ نمود تا كردار خويش را بايسته جلوه دهد و روحيات متزلزل سپاهيان خويش را تقويت كند، تا مبادا در نبرد با فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دچار سردرگمى و سستى و پراكندگى گردند. سپاه كفر پيشه عمر بن سعد، يك پارچه به حركت درآمده و به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام هجوم آوردند.

امام حسين عليه السلام در اين هنگام خيل عظيم سپاهيان دشمن را در روبروى خيمه هاى خود مشاهده نمود.

آن حضرت ، بلادرنگ برادرش عباس ين على عليه السلام را طلبيد و وى را به همراه بيست تن از ياران فداكارش چون زهير بن قين و حبيب بن مظاهر به سوى سپاه دشمن فرستاد، تا عمر بن سعد را ملاقات كرده و علت آتش افروزى هاى بى حاصل آنان را جويا گردند. حضرت عباس عليه السلام به همراه ياران امام حسين عليه السلام به سپاهيان دشمن نزديك شد و از سركردگان آنان پرسيد:

منظور شما از اين حركت بى جا و غوغاها چيست؟ آنان پاسخ دادند: از امير عبيدالله بن زياد فرمان آمده است كه بايد بر شما عرضه كنيم و آن اين است كه يا در طاعت او درآييد و با وى بيعت كنيد و يا آماده نبرد سرنوشت ساز باشيد!

حضرت عباس عليه السلام فرمود: پس قدرى تامل كنيد تا من اين گزارش را به سرورم حسين عليه السلام برسانم .

حضرت عباس عليه السلام ، پيام دشمن را به امام عليه السلام رسانيد. امام حسين عليه السلام به وى فرمود: به سوى ايشان برو و از آنان مهلت بخواه كه امشب را صبر كنند و كار نبرد را به فردا واگذار كنند. چون دوست دارم در شب آخر عمرم مقدارى بيشتر به نماز و عبادت بپردازم و خدا مى داند كه من به راز و نياز با وى و نيايش در درگاهش چه قدر علاقمندم .

حضرت عباس عليه السلام مجددا پيام امام حسين عليه السلام را به دشمن رسانيد. عمر بن سعد كه مظنون به مسامحه كارى شده بود و شمر را رقيب خود مى ديد، از درخواست امام حسين عليه السلام سرباز زد و گفت: براى حسين ، ديگر مهلتى نيست !

ليكن برخى از فرماندهان سپاه ، از جمله قيس بن اشعث و عمر بن حجاج بر او اعتراض كرده و گفتند: اگر سپاهيان كفر و شرك از ما مهلت مى خواستند، ما دريغ نمى كرديم ولى مهلت دادن به فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دريغ مى ورزيم؟ لازم است او را مهلت دهيد. عمر بن سعد، ناگزير درخواست امام حسين عليه السلام را پذيرفت و پيام داد كه يك شب را به شما مهلت دادم ولى بامدادان فردا اگر بر فرمان امير، سر طاعت فرود نياوريد، فيصله كار را به شمشير مى سپاريم . در اين هنگام ، آرامش نسبى حاكم گرديد و هر دو سپاه به خيمه گاه خويش برگشته و منتظر فرا رسيدن روز بعد شدند.

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387 13:36 توسط اسیر |


 

       

 

                                محرم،

ماه ايثار و از جان گذشتگی است!

 ماه عشق و شور و فریاد است!

ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست!

ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387 13:18 توسط اسیر |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شویم
مرگ آن است که از خاطره ها محو شویم

.......................................
اى زندگى من خسته ام تا كى سكوت؟
تاكى عذاب؟

اى لحظه ها من از شما سر خورده ام
تركم كنيد.

اى روز و شب من آدمى دل مرده ام
تركم كنيد.

من تا گلو در حسرتم افسرده ام
تركم كنيد.

از وحشت فرداى خود آزرده ام
تركم كنيد
تركم كنيد
.......................................

یا رب نگاه کسی به کسی آشنا نکن
گر می کنی کرم کن و از هم جدانکن


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

انجمن
جهان آلپلود (فایل تصویری-فلش-فشرده)
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1388

اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386


آرشیو موضوعی

عشق
شخصی
عمومی
عکس
علمی


پیوندها

روزگار
1 عمراني
پسر آفتاب
بد اخلاق
داستان من و تو
پرستوووو
عقرب سفيد
ويلاي عشق
آشنايي با يك دوست
سال های بلند من بی تو
اشکها و لبخندها


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS